مرتضى مطهرى

432

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

اين به تعبير امروزيها يك نوع اصالة الانسان يا اصالة الوجدان الانسانى در قرآن است . بدون شك آن مكتبهايى كه انسان را در مقابل شرايط جغرافيايى يا سياسى يا اقتصادى ، اجتماعى و غيره به صورت يك موجود مجبور كَت بسته‌اى مىدانند كه مثل خسى كه روى سيل قرار گرفته بدون اختيارِ خودش اين طرف و آن طرف مىرود ، شخصيت انسان را محو كرده‌اند . ولى قرآن براى انسان شخصيتى ما فوق همهء اين شرايط قائل است . پس قرآن به جبر آنچنانى قائل نيست ، در عين اينكه آن عوامل را به رسميت مىشناسد . يك دليل ديگر اين است : زندگى انسان در منطق قرآن از آدم شروع شده « 1 » ، از يك انسان ، آن هم يك انسان معلَّم ( وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها ) « 2 » ، از يك انسان مكلّف ، از يك انسانى كه صفىّ اللَّه و برگزيدهء خداست كه همان انسان عصيان مىكند و همان انسان توبه مىكند ؛ يعنى يك موجودى كه قبل از هرچيزى ، قبل از اينكه جامعه‌اى به وجود بيايد ، قبل از اينكه فرزندانى پيدا كند ، قبل از اينكه اصلًا اين حرفها در كار بيايد ، در درون خودش دچار يك نوع تضاد است ، يعنى دو دعوت در درون انسان هست : يكى او را به شهوات و مطامع و اين امور دعوت مىكند ، و ديگرى به ترك شهوت پرستى و خودپرستى و به سوى خدا دعوت مىكند . همين انسان عصيان مىكند و همين انسان تائب مىشود و توبه مىكند . معلوم مىشود كه اصلًا انسان قبل از اينكه وارد جامعه بشود و قبل از اينكه وضع طبقاتى پيدا كند و قبل از اينكه شرايط مختلف سياسى ، اقتصادى و غيره بر او حكومت كند ، در درون خودش دو جنبهء متضاد دارد و انسان آفريده شده است كه از اين دو امر متضاد يكى را انتخاب كند . از يك طرف شيطان مىآيد و انسان را ترغيب و وسوسه مىكند - كه به تعبير قرآن « تسويل » است ، يعنى مرغوبات شهوانى انسان را زيبا جلوه مىدهد - و از طرف ديگر از همان ساعت اول ، نبوّت و پيغمبرى هست و انسان را به راه خير و راه صلاح دعوت مىكند ، و به انسان گفته‌اند تو يك

--> ( 1 ) ما كارى نداريم كه داستان آدم از نظر خود قرآن واقعاً يك داستان تاريخى است يا به قول امروز يك جريان سمبليك است و همين جور قرآن خواسته بيان كند . هركدام كه باشد براى ما درس است ، از نظر درسى فرق نمىكند . ( 2 ) بقره / 31